
ما جرا از اون جایی شروع شد که داشتم با یه بابایی صحبت می کردم. طبق معمول شعار می داد که « ما همه ی دین ها رو قبول داریم و اون ها با ما مشکل دارن و نمی خوان حقانیت ما رو قبول کنن. » خوب تا اینجا مشکلی نداشتم. اما بحث رسید به ایران و ایران باستان و از اون هم رسید به دین ایران باستان. بحث بالا گرفت و طرف گفتش « بابا اون ها که آتیش پرست بودن. » من هم آمپرم زد بالا و یه حال خوشگل به طرف دادم. اما برای این که بقیه بدونن توی بلاگ می نویسم. زرتشتی ها آتیش پرست نیستن و آتیش رو نماد پاکی می دونن. از این ساده تر هم نمی تونم بگم. اصلا نمی دونم چرا این آتیش توی دین زرتشت باعت آتیش گرفتن بعضی ها شده!
طبق گفته ی پیامبر و دوازده تا امامی که داریم، انسان های گناه کار بعد از مرگ به جهنم می رن و با آتش باک می شن و می تونن به بهشت برن. (البته چند نفری رو یادمه که می گن همیشه توی جهنم می مونن). خوب همون طور که می بینید توی دین خودمون هم آتش نماد پاکی هستش. حالا من که متوجه نشدم اشکال آتش توی دین زرتشت چیه ؟! اگه شما چیزی بیشتر از من می دونید، بگید من هم یه چیزی یاد بگیرم.
دوشنبه 12 تیر1385 22:3 شاهزاده برگشت ...35 دوباره سلامراستش دیروز امتحان ها تموم شد ولی اصلا حالش رو نداشتم که بنویسم به خاطر همین امروز آپ می کنم. اما امتحان ها، بد نبود ولی راضی نیستم. راستش بستن بلاگ هیچ فرقی نداشت. هر روز توی اینترنت بودم. یه مدتی تعطیل کرده بودم بیشتر برای اون بود که بشینم فیزیک بخونم. یعنی بشینم فیزیک رو از اول کتاب بخونم تا یه چیزی یاد بگیریم. اشکال کار کسایی مثل من که به توضیح های معلم زیاد وابسته هستند همینه. از شانس ما هم این معلم فیزیکی که امسال داشتیم اصلا خوب نبود من هم طی سال هیچ چیزی یاد نگرفته بودم. می خواستم خودم بخونم اما اعتراف می کنم که این درس رو حدود 4 یا 5 ساعت خوندم. بقیه ی درس ها هم که از این بدتر. خلاصه معدل خوبی برای کنکور نساختم. و برای رفتن به دانشگاه فقط کنکور 86 رو وقت دارم (البته تا جایی که می دونم). دیگه کار از کار گذشته و بهتر در موردش صحبت نکنم و جواب سوال ها رو بدم.
چهارشنبه 24 خرداد1385 17:39 مرخصی + حرف با اون بالایی34 مثل اینکه باید یه مدت تعطیل کنم. چون رسیدیم به اردیبهشت و امتحان های نیم ترم دارن شروع می شن. بعدش هم بدون فاصله امتحان های خرداد ماه شروع می شن. من هم که اصلا درس نخوندم. باید از الآن شروع کنم تا بتونم جمعش کنم. رسما از ترم اول به بعد هیچی نخوندم. البته این قدر هم که گفتم بی چاره نشدم چون اولا سر کلاس خوب گوش می دادم و همین طور خدا رو شکر اگر چیزی رو بلد نباشم با خوندن از روی کتاب خوب یاد می گیرمش. خلاصه تا وقتی که امتحان ها تموم نشدن آپ نمی کنم (حدودا 2 ماه). برام دعا نکنید که نمره ی خوبی بگیرم، برام دعا کنید که بشینم سر درس. نمره رو خدا کمکم می کنه.چند نفر پرسیده بودن چه طوری می شه برای پست ها scroll گذاشت. خوب باید بگم خیلی ساده هستش. برای اون تگی که می خواین باید براش overflow تعریف کنید. مثلا اگر بخوایم برای div اسکرول استفاده کنیم اون رو به صورت زیر تغییر می دیم.
<div style="overflow: auto">
چیز هایی که می شه برای overflow ست کرد به صورت زیر هستن:
auto برای وقتی که می خواین به صورت خودکار خودش اسکرول رو قرار بده. یعنی اگر لازم بود نشون داده بشه.
scroll که در هر صورت اسرول بار نشون داده می شه اما وقتی که لازم نباشه غیر فعال می شه.
hidden که در هر صورت نمشون داده نمی شه. چه لازم باشه چه نباشه.اما این تا اینجا هیچ کاری انجام نمی ده. چون براش تعریف نکردیم که اگه طول و عرضش از چه حدی بیشتر شد نشون داده بشه (برای auto). برای این کار هم width و height رو تنظیم می کنیم. برای مثال من می خوام در صورتی که عرض تگ هایی که توی تگ div هستش بیشتر از 500 و ارتفاع آن بیشتر از 420 شد اسکرول ها نشون داده بشن. تگ خودم رو به صورت زیر تعریف می کنم.
<div style="overflow: auto; width: 500; height: 420;">
امیر سردرگم ؛ دوشنبه 8 خرداد 1385
راستش نمی خوام تعداد کسایی که همچین چیزی دارن زیاد بشه. اما اگر بخوای می تونم راهنمایی کنم ت که یدونه برای خودت بنویسی.
از اینجا به بعدش برای اون بالایی هستش.
سلام مرد منم بهروز. همون که تا حالا به تعداد موهای سرش کار خطا انجام داده و بعدش هم با پر رویی اومده پیشت گفته ببخشید. همون که آخرین بار دیگه خجالت می کشید بگه ببخشید. همون که بدون تو هیچی نداره. همون که دوست داره گدای تو باشه. همون که تا حالا فقط خودت رو داشته و از این به بعد هم خودت رو داره. می دونی که تو چه حالی هستم. نمی گم کمک، چون خودت کمک به همه می کنی. فقط دوست داشتم یه کم باهات حرف بزنم مرد. دوست دارم، مرد. دوست دارم.
خوب این دفعه یه اسکریپت خیلی خوب دارم. خودم که با این چیز ها خیلی حال می کنم. این اسکریپت سخن بزرگان یا aphorism هستش، که به صورت کامل در صفحه ی خودش توضیح داده شده. خیلی وقت که درستش کردم ولی معرفی نکرده بودم ش. راستی یه نمونه از اون رو می تونید بالای بلاگ خودم ببینید. حالا گذشته از این حرف ها خودتون برید به این صفحه و توضیح هاش رو بخونید. امید وارم خوشتون بیاد و ازش استفاده کنید.
توضیح: این اسکریپت به گونه ای طراحی شده است که ظاهر خاصی ندارد و شما می توانید آن را به سلیقه ی خود و با توجه به قالب وبلاگ تان تغییر دهید.
پنجشنبه 17 فروردین1385 18:19 آخرین حرف 8432دیگه رسیدیم به آخر سال 84 و داریم وارد سال 85 می شیم. همیشه این جور موقع ها که از یه قسمت داریم وارد یه قسمت دیگه می شیم دعا می کنیم که خدایا ما رو در اون مقطع موفق بکن و ... . من هم می خواستم از همین حرف ها بزنم ولی دیدم بهتر منظور خودم رو با یه آهنگ به شما منتقل کنم. به همین خاطر آهنگ (رپ) زیر رو براتون انتخاب کردم. البته اگه خود آهنگ رو گوش بدین بهتر متوجه می شین چون رپ هستش و یه جور هایی تبدیل کردنش به متن سخته. راستی داشت یادم می رفت؛ امید وارم سال خوبی پیش رو داشته باشین.
گوش کن. گوش کن. ایران. ببین می خوام وقتی مردم آرامگاه من، ساخته بشه فقط توی زادگاه من، جایگاه من، اونجاست که شهدای من، فدا شدن، فنا شدن واسه ایران. من اون چیزی که زیاد داره آثارهای باستانی، هر بنایی توی هر شهر هست داره یه داستانی، خزر و خلیج فارس، داریم فارس. ماییم، پس بیام قول بدیم به هم که فارسی رو پاس داریم، ما لباس داریم، لباس های سنتی، شاعر های ایرانی رسیدن به چه شهرتی، یادگاری های اونا هنوز واسمون نگاره، گلستان و شاهنامه، هنوز توی کتابخونه ی من جا داره. بیایم بدیم دست به دست، نترسیم از هر شکست. آخرین حرف من آخرین فشار به حنجره س. بیایم هموطن بیایم خونه ی کفن شده رو آباد کنیم، بیایم کبوتر توی قفس رو آزاد کنیم. اونایی که دشمنن با هم دوستی بکنن بیاین کاری کنیم باهم دشمنها دوری کنن ما می گیم براتون تا بدونین همتون ما رپ کن ها احترام می زاریم به پر چممون. ... . بیایم از هم نداشته باشیم کینه مگه رسم زندگی کردن تو ایران اینه؟ چرا همه دارن با هم یه دعوایی شما مگه نیستین از نسل آریایی؟ بزارین کم کم کنار این عادتو نزارین بدیم دست دشمنا آتو بیایم سفت دست هم دیگه رو بگیریم تو خنده و غصه شریک هم بمونیم، همیشه باشیم پشت سر همدیگه، دیگه نداشته باشیم از هم فاصله، دیگه نباید بکنیم شاخ بازی، بیا حالا می خوام بکنم بلند پروازی، چرا نباید بدیم دست به دست، که تو جنگ با دشمن اونو بدیم شکست. من نمی خوام بکنم نصیحت، این به جا میمونه از ممن وصیّت، سفید و سرخ و سبز داره پرچممون اهریمن نباید دست بزنه به اون. اونایی که دشمنن با هم دوستی بکنن بیاین کاری کنیم باهم دشمنا دوری کنن ما می گیم براتون تا بدونین همتون ما رپ کن ها احترام می زاریم به پر چممون. ... . اسم تک تک مون همه ایرانیه، پس چرا تو وجود همتون دو رنگیه؟ سعید یه خواهش داره از همتون نزارین دشمن بکنه کشورو ویرون. کی می شه نوبت این روز ها برسه، که هیچ کشوری به پای ما نرسه، کی می شه، ما باشیم سرتر، از همه کشور ها ما باشیم برتر، اسم کشور ما ایرانه. فکر مردم ما ایمانه. اسم این حرف هایی که من زدم خواهشه، نتیجه گیری من از کل کل کاهشه،. فرقی نداره واسم جهنم یا بهشت، می خوام بشه جوری که اسم ایران رو با قدرت نوشت. دیگه اهمیت نداره واسم معروف بشم، فقط می خوام جزئی از ایران باشم. می خوام بگم از قدرت ایرانمون تا آخرین نفس جنگیدن اینه راهمون. اونایی که دشمنن با هم دوستی بکنن بیاین کاری کنیم باهم دشمنا دوری کنن ما می گیم براتون تا بدونین همتون ما رپ کن ها احترام می زاریم به پر چممون. ... . وقت خدافظی می کنم من دعا
، دستها رو با هم دیگه می بریم به سمت خدا. کشورم رو دور از خطر تو نگه دار . جلوی همهی ما تو یه سپر ساز. کاری کن پرچمم جاش باشه سپه راد. کاری کن که هر کس واسه خود باشه سپه دار. الهی آمین میگیم ما، وقتشه که حالا برم. خدا نگه دار.
قبلا براتون گفته بودم که نظرات وبلاگ توست یه آرایه که به کد وبلاگ اضافه می شه در وبلاگ نمایش داده می شه. موتور بلاگفا این آرایه رو به صورت زیر مرتب می کنه (از چپ به راست):
| مطلب شماره n (مطلب آخر) | تعداد نظرات مطلب شماره n | مطلب شماره n-1 | تعداد نظرات مطلب شماره n-1 | ... |
این آرایه توسط یک برنامه javascript تحلیل می شه و توی وبلاگ نمایش داده می شه. اگر که بخواین می تونید کاری کنید که این تعداد در وبلاگ نشون داده نشه (کمتر یا زیاد تر). عکس پایین نشون می ده که من این کار رو نکردم.
اما از طرف دیگه اگه تعداد نظرات رو بشمارین تعداد نظرات کمتر از اون چیزی هستش که توی وبلاگ نشون داده می شه. البته این مربوط به بلاگفا هستش که تعداد نظرات رو درست در اون آرایه قرار نمیده. تعداد درست نظرات رو در کنترل پنل درست نشون میده.
امید وارم که این مشکل به زودی حل بشه.
سه شنبه 16 اسفند1384 11:47 ماهی آبتو بخور!29 امروز یه داستان می خوام بگم ، اول تصمیم نداشتم براتون تعریف کنم ولی چون خیلی جالب بود حیفم اومد که براتون نگم.یه مدت پیش (حدود 2 یا 3 هفته پیش) همراه با عموم رفته بودیم که برای آکواریومش ماهی بخریم عموم یک نوع ماهی دیده بود که ازش خوشش اومده بود و دنبال اون ماهی خاص می گشتیم، از این مغازه به اون مغازه، خلاصه بالاخره ماهی رو پیدا کردیم و خریدیم. چیزی که می خواهم بگم توی یکی از این مغازه ها رخ داد. عموم رفت سراغ فروشنده که اسم ماهی رو بگه و ببینه که داره یا نه. من هم رفتم به سمت آکواریم ها که ماهی ها رو نگاه کنم. در همین زمان یه آقایی در حالی که دست یه بچه کوچیک توی دستش بود اومد طرف همون آکواریمی که جلوش وایستاده بودم وقتی که رسید بعد از چند ثانیه یه دفعه صدا اومد «ماهی آبتو بخور». اول فکر کردم که اشتباه شنیدم و اهمیتی ندادم ولی دیدم یه دست های کوچیکی خورد به شیشه و دوباره صدا اومد «ماهی آبتو بخور». این دفعه نگاه کردم دیدم بچه ای که پیش اون آقا بود با یه حالت خیلی با حالی به ماهی ها می گه «ماهی آبتو بخور».
حالا من هم می خواهم به شما بگم «ایـــــرانی، عـــــــاشق ایـــــران باش».
شنبه 22 بهمن1384 10:27 قالب Copper Deck28 امروز جدید ترین قالبی رو که ساختم براتون می گذارم. این قالب رو می توانید در این صفحه ببینید. در ضمن تمامی قالب ها رو هم می توانید از این صفحه دریافت کنید. این طوری فکر می کنم شما هم راحت تر بتوانید از قالب ها استفاده کنید. منظورم این هستش که نسبت به قبل دسترسی شون راحت تر شده. حتما قالب ها رو از صفحه ای که گفتم بگیرن تا ناقص نباشند. چهارشنبه 12 بهمن1384 19:37 اسکریپت27 امروز می خوام اسکریپت جدیدی رو که ساختم معرفی کنم. قبل از هر چیز یه نگاهی به اولین پیوند قسمت پیوند های وبلاگ بندازید.پیوست: این اسکریپت رو خودم امتحان کردم و ازش استفاده هم می کنم. (همون لینک اول وبلاگ)
در ضمن وبلاگ آقا مرتضی دو باره شروع به کار کرده و یه کار های تمیزی انجام داده که شما هم ببینید بد نیست و ضرر نمی کنید.
یکشنبه 27 آذر1384 5:59 اسکریپت + انتقاد24 راستش فقط می خواستم بیام و این اسکریپت جدید رو براتون بذارم ولی با خودم گفتم نام مردی چنتا خیابون اون طرف تر هواپیما سقوط کنه بعد من هیچی ننویسم.چون ما همیشه اولین بودیم و اولین خواهیم بود ، همان طور که می دانید اولین قانون مکتوب موجود در جهان توسط ایرانیان به وجود آمده که نشان از احترام بالا به انسان ها و حقوقشان توسط ایرانیان است.
چون یا چیزی نمی سازیم یا وقتی ساختیم بهترین خواهد بود ، پر طرفدار ترین آلت موسیقی جهان ، گیتار ، توسط یک ایرانی به نام زرنگار ساخته شده است.
چون ما الگوی کشور ها و ملت ها هستیم ، همان طور که می دانید در اکثر فرهنگ ها داشتن حلقه در دست ، نشانه متأهل بودن افراد است که این برگرفته شده از فرهنگ غنی ایرانیان است.
چون شما ، هم وطن من هستید.
اون اسکریپتی که گفتم همین اسکریپت موزیک وبلاگ هستش. برای استفاده از این اسکریپت وارد این صفحه بشین و اطلاعات خواسته شده را وارد کنید تا برنامه شما ساخته شود.
چهارشنبه 16 آذر1384 8:39 اشکال در بلاگفا23 مدت کوتاهی هستش که به یک نیمچه مشکل نوی بلاگفا برخوردم اون هم اضافه کردن تگی مربوط به rss بعد از تگ head هستش. این حرکت باعث می شه که برنامه های javascript ی که از نام تگ ها برای دست یابی به اون ها استفاده می کنند ، اشکل ایجاد شود. در ضمن فقط یک بار این تگ رو اضافه نمی کند. یعنی هر بار که به نوشته می رسد دوباره تگ مربوط به rss رو اضافه می کنه. البته این نباید اشکالی به وجود بیاره چون در هر صفحه html فقط یک تگ head داریم ولی اگر این اضافه کردن فقط برای 1 بار انجام گیرد ، هیچ مشکلی پیش نمی آید. [ مثل این صفحه ]این مسابقه توسط سایت پرشین وبلاگ برگزار شده بود که از تمامی سرویس های وبلاگ ایرانی در اون شرکت کرده بودند. البته بعضی ها یه کم عشوه اومده بودن
. خلاصه به نفرات برتر هر سرویس جوایزی داده شد. چون بلاگفا جزو اون سرویس هایی بود که عشوه اومدن برای در یافت جایزه باید قالب ها رو به پرشین بلاگ ترجمه می کردیم که پنج تا از اون ها رو تموم کردم به زودی تمامی قالب ها برای پرشین بلاگ هم در دسترس خواهد بود.![]()
به ما بپیوندید و تعداد بازدید های خود را بالا ببرید
random link box
اگه دقت کرده باشید وقتی روی پیوند ها کلیک می کنید مستقیم به صفحه مورد نظر نمی رن بلکه اول به یک صفحه واسطه وارد می شوند سپس شما را به صفحه مورد نظر منتقل می کنند. حالا توی اون صفحه چی رخ می دهد رو براتون توضیح می دهم.
صفحه واسطه ای که گفتم یک متغییر رو به عنوان ورودی دریافت می کنه. این متغییر نشونه یک لینک هستش با دریافت این متغییر برنامه متوجه می شه که به کدام عنصر یک عدد اضافه کنه که این باعث میشه هر بار که کسی روی لینک کلیک کرد یدونه به تعداد کلیک ها اضافه بشه. تمامی این صفحه هایی که این کار رو انجام میدن ساختارشون به این صورتی هستش که گفتم حالا ممکن هستش که یه نفر مثل من به بانک اطلاعاتی دست رسی نداشته باشه تمامی کار ها رو با فایل ها انجام بده ولی اگه به بانک اطلاعاتی دست رسی دارید از بانک اطلاعاتی استفاده کنید درد سر کمتری داره.
آقا مهدی در جواب سوال شما باید بگم که
سه شنبه 19 مهر1384 5:57 مگه مجبوری؟15 امروز شاهد یه اتفاق بودم که می خواهم براتون تعریف کنم. حتما از این دختر ها دیدین که با آرایش های فضایی میان بیرون و بعد وقتی می خواهن صورت شون رو بخارونن رنگ پوست دستشون با رنگ صورت شون زمین تا آسمون فرق می کنه. حالا منظورم از این حرف چی بود ...متاسفانه || خوشبختانه قالب هایی رو که ساختم توی سایت بلاگفا قرار ندارن راستش یکی دوبار خواستم این کار رو انجام بدم ولی منصرف شدم چون نامه هایی که قبلا براشون فرستاده بودم بدون جواب مونده دیگه من هم اقدامی برای فرستادن قالب ها برای بلاگفا نکردم.
یکی از همین خانم ها رو دیدم که با ناراحتی و اصبانیت خاصی داشت با یه پسر کلکل می کرد. اون قدر بلند داد می زد که صداش از دو فرسخی می اومد. کجای من با تو می خونه که افتادی دنبال من. چه وجه اشتراکی با تو دارم ... .خلاصه همه جا رو به هم ریخته بود هیمین موقع بود که با خودم فکر کردم اون با این همه ادعا یه بار فکر نکرده دلیلی نداره از همه کسایی که به طرف ش میرن خوشش بیاد و باب میل خانم باشن ... ! نگاه و حرکات اون کسایی که از آن ها خوشش میاد || از نظر ظاهر || ارزش این رو نداره که یه نفر که حتی دوست نداره جوابش رو بده راه بیفته دنبالش و ... .
حالا قصدم از تعریف کردن این ها تحقیر کسی نبود فقط می خواستم بگم که معقول نیست بدون در نظر گرفتن نقاط + و - یک قضیه و تفکر در مورد اون ، چشم بسته شروع به انجام اون کار کنه.
جمعه 15 مهر1384 12:49 ببخشید14 سلامکافی نت:
کلا توی شهر 4 یا 5 کافی نت بیشتر نبود که همیشه یکی از این ها در حال تغییر نمای ظاهری (دکوراسیون) یا تعمیرات بود. سیستم ها رو که نگو ... یه بار حوصلم سر رفت تصمیم گرفتم بشمارم چند ثانیه طول می کشه که رایت کلیک کردم منو باز بشه 1 ، 2 ، 3 ، ... ، 37 (ایول اومد!) دقیقا 37 ثانیه طول کشید که منوی رایت کلیک بیاد.جشن:
توی تهران که امسال نمی دونم چه خبر بود ولی تا جایی که از سال های قبل یادم میاد همه جا چراغ می دیدی ، همه داشتن به هم شیرینی تعارف می کردن ... . ولی اون جا تاریکی بود که حالش رو ببری مردم بیچاره بررداشته بودم چراغونی کرده بودن خیابون ها رو ولی از لطف برق مطمئن پشت سر هم برق می رفت می آمد.
حالا از همه این ها گذشته در کل بد نبود و خوش گذشت جای شما خالی. در ضمن اسم شهر رو نمی یارم که دلخوری پیش نیاد.
چهارشنبه 30 شهریور1384 22:11 قالب های جدید11 سلاممی خواهم برایتان یه داستان تعریف کنم:
درس آمار هم همانند بقیه درس ها 20 نمره دارد که 6 نمره از این 20 نمره به تحقیق مربوط می شود. با اعضای گروه تصمیم گرفتیم که پرسشنامه ها رو در دانشگاه شریف پخش کنیم تا دانشجویان برایمان فرم ها را پر کنند. حتما می دونید که هیمن طوری راه نمی دن بریم تو رفتم پیش مدیر مدرسه و ازش یه نامه گرفتم که اجازه ورود بهمان بدهند. رفتیم جلوی در دانشگاه نگهبان برگشت گفت که آقا این نامه شما نه سریال داره نه زنگ زدن به ما هماهنگی کنند نه... خوب دیدم ضایع که تا اینجا اومدیم دست خالی برگردیم. سریع با ماشین رفتم طرف مدرسه که یه نامه دیگه بگیرم نامه دوم را هم گرفتم و همه نکاتی را که نگهبان گفته بود گوش زد کردم. رسیدم جلوی در دانشگاه رفقا خوشحال شدن اِ چه زود اومدی ... نه این تو ننوشته چند نفر هستین اسم شما ها را هم ننوشته آقای نگهبان توی نامه قبلی که اسممون رو نوشته بود حالا یادش رفته. زنگ بزنید هماهنگ کنید. نه نمی شه فکر کردی من کار دیگه ای ندارم با شما سروکله بزنم؟ فکر نکن شاه کار می کنی اینجا نشستی همین کار را رو انجام بدی حالا می خوای کار دیگه ای داشته باش می خوای نداشته باش خوب یه نگهبان بیشتر نیستی!
(بابا بهروز بی خیال شو اجازه نمیده بریم تو ها!)
دوباره رفتیم مدرسه این دفعه به نامه درست حسابی دادن اما دیگه حالش نبود برگردیم دانشگاه (مقدار زیادی از پرسشنامه ها رو جلوی پل هوایی دانشگاه دادیم به دانشجوها پر کردند دستشون درد نکنه). دوباره فرداش رفتیم خدا رو شکر اون نگهبان هم نبود بعد از کلی تلفن بازی اجازه دادن بریم توی دانشگاه.
حالا چرا این ها رو تعریف کردم؟ این دفعه می خواستم برم ثبت احوال برای عکس دار کردن شناسنامه گواهی اشتغال به تحصیل از مدرسه گرفتم چشمتون روز بد نبینه دوباره همون بلا سرم اومد 1001 مدل از گواهی اشکال گرفتن! نمی دونم پس آموزش و پرورش چه طوری مدیر و دفتردار برای مدرسه ها انتخاب می کنه؟
اجازه بدین بگم که این اصلا به چه دردی می خورد:
اگر دقت کرده باشید ، بعضی از فونت ها گوشه های ناصاف دارند و یه جور هایی نوشته ها درست دیده نمی شوند برای اینکه این نوشته ها خوانا دیده شوند شما باید microsoft clear type را فعال کنید. اون دسته از فونت هایی هم که این مشکل رو ندارند پس از فعال کردن microsoft clear type بسیار شفاف تر از آن چیزی که بودن می شن. الیته اگر احل خواندن کتاب الکترونیک «ebook» هستید برای چند روز اول چشم شما را اذیت خواهد کرد.
برای فعال کردن microsoft clear type مراحل زیر را انجام دهید:
فرض کنید اسم شما پژمان ، ژاله یا هر اسم زیبای دیگر باشد. من هم به دلیل اختلاف های زبانی نتوانم اسم شما را به درستی تلفظ کنم یا نخواهم تلفظ کنم. عکس العمل شما چیست؟
نکته: مخلص عرب های ایرانی هم هستیم.
یکشنبه 13 شهریور1384 18:20